من دلواپس هستم!

-آقا من اعتراض دارم! من دلواپسم! آخه یعنی که چی اونوقت؟!

-چیه برادر؟! باز هم که شما دلواپس شدی! بگو ببینم موضوع چیه!

-آقا من به این قضیه هواخوری و قدم زدن اعتراض دارم!

-اخوی! آخه مگه هواخوری و قدم زدن چه مشکلی داره؟!

-بگو چه مشکلی نداره! اصلا چه معنی داره که این آقا! با اون آقا! توی خیابون قدم بزنند؟! مگه جا قحطی بود! خوب اگه خیلی دلشون گرفته بود می رفتن روی پشت بام هتل! اون هم با رعایت فاصله قانونی! یه هوایی می خوردن و برمی گشتن سر میز مذاکره!. یا این که اصلا ببخشید گلاب به روتون! دستشویی رو گذاشتن برای این جور مواقع که آدم وقتی خسته شد بره اون جا یه مقدار استراحت کنه و تمرکز بگیره! بی خود نیست که قدما به اون محل کذایی می گفتن مستراح!

-حالا یه چیزی بود تموم شد و رفت برادر شما دیگه بزرگش نکن!

-چی رو بزرگش نکن! قضیه به اندازه کافی بزرگ هست. اصلا اگه من بزرگش نکنم کی بزرگش کنه؟ اصلا ما اومدیم این جا که بزرگش کنیم.....

-بابا بی خیال اخوی جلوتر نرو!

-آخه نمیشه بی خیال شد!

-چرا بزرگوار؟!

-من ترسم از اینه که فردا پس فردا این قضیه قدم زدن به جاهای دیگه ای هم برسه!

- مثلا چه جاهایی؟!

- مثلا ممکنه یه وقت این دو تا آقا! تصمیم بگیرن شب به جای این که توی اتاقشون بخوابند بروند دو تا تشک پهن کنن روی پشت بام هتل کوبورگ! و زیر پشه بند  دست بزارن زیر چونه تا صبح از خاطراتشون برای هم تعریف کنند! اونوقت اگه اسرار مملکت توی این ماجرا بر باد رفت کی جواب میده؟! یا این که چند وقت دیگه دوتایی تصمیم بگیرند برای رفع خستگی بروند توی(زبونم لال!) استخر هتل کانتینانتال!، مایو بپوشن و تنی به آب بزنن! اونوقت کی می تونه این بی ناموسی! رو تحمل کنه؟! آخه به این کارها هم میگن دیپلماسی؟! این بود اون شعار اعتدال! آخه این آقا می دونه دیپلماسی کیلویی چند؟! بگم بیان چند تا شعار علیه شون بدن حالشون جا بیاد؟! بگم با اون آقا توی پیاده روی کذایی چیا گفتن؟! بگم؟ بگم؟!!!......

/ 4 نظر / 10 بازدید
ttaanhhaa

چقدرشانس آورديم اين آقاهه با اون خانمه نرفتن قدم بزنن وگرنه بحث بار ديني و ناموسي هم پيدا ميكرد ...!!!! بهرحال اگر اين اتفاق مي افتاد و بزرگ هم ميشد ديگه نميشد جمعش كرد ...

اقای جیغ جیغو

دلواپس نباش عزیز ! دل می رود ز دستم ، صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا آسایش دو گیتی ،تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا ! (حافظ) حالا اگر ظریف هم، با جان کری قدم زد دیگر کِشش مده تو ، بیهوده ای نگارا ! کارها کشید ز " نرمِش" ، در انتها به "چرخِش "! عمری است دیده ایم ما ، یک بام و چند هوا را ! [چشمک] ارادتمند

سئو

وبلاگ زيباي داري موفق باشيد