اندر حکایت شعر بیداد!

گیرم که شعر شما چو قند و نقل تر است

اما مگر حاصل آن چقدر سیم و زر است!

من فرش ماشینی ام ای عزیز دل

کی گفته که پا خورده آن بهتر است؟!

فرضاً هزار بیت بسرایی به نقّ و جرّ!

یک کاسه آش از آن هم داغ تر است

چیزی به چنته ندارم ز فکر ناب

در کله ام به جای اندیشه مغز خر است!

یک پا به جای خود که جان داده ایم به راه

در کالبدم مگر ای دوست جان دیگر است؟!

این دل که جایگه عشق و صفا بود به جدّ

اینک ببین که دگر صحرای محشر است

همراه کاروان کسی شده ام به غلط

کو از نهایت این راه بی خبر است!

از بخت نامساعد و از رفیقان بد

شاعر شدیم وگرنه هزار کار بهتر است!

دیدیم که وبلاگ ما گرم دیده هاست

فالی زدیم وگرنه حجله بخت ما نر است

تاراج رفته شهرت بیداد به یوتیوب!

این محملات من از شعر فلانی! سر است

/ 5 نظر / 45 بازدید

یعنی چه؟ .......شعر میگی

ttaanhhaa

استاد معزز سلام علیکم اینکه شما رو با کسی دیگه اشتباه گرفتن جای شکرش باقی هست که طرف شاعر از آب دراومد و به اجانب و ص/ه/یو/نیزم متصل نشده اید و شاید هم آخر کار شارل/اتانیزم شامل حالتون بشه .... [چشمک]

دوست تو

خودمونیم شعرو خراب کردی.لا اقل وزنو خوب رعایت می کردی ببم جان

ش

يارب ستدي ملك زدست چو مني ........دادي به مخنثي نه مردي نه زني از گردش روزگار معلومم شد .......پيش تو چه دف زني جه شمشير زني

ندا

شعر بیداد حرف دل داغدیده ماهاست. اگر جوابی برای این شعر زیبا و پرمحتوا داشتید، بهتر بود به سبک و وزنی زیباتر می سرودید در حد و اندازه های شعر بیداد. واقعا محملاتتون از شعر فلانی سر نیست.