بهار عارفان...

 سلامی چو بوی خوش آشنایی

با آغاز فصل پاییز خاطراتی رنگارنگ در ذهن همه ماها زنده میشه. خاطراتی که بیشتر رنگ و بوی مدرسه و دانشگاه و درس خوندن داره. دفترچه خاطرات ذهن من هم از این قائده مستثنی نیست. خاطراتی بسیار زیاد از دوران مدرسه که قسمت اعظم اون در زمان جنگ و بمباران گذشت. زمانی که شاید اغلب اوقات به خاطر بمباران ها و موشکباران های متعدد کرمانشاه خارج از مدرسه طی شد. به خصوص دوران راهنمایی تحصیلی که یادمه توی کلاس سوم راهنمایی شاید حداکثر سه ماه به مدرسه رفتیم. اون موقع در اکثر سالها از کتاب های درسی به صورت سه چهارم یا چهارپنجم امتحان گرفته می شد. هر چند ما اون موقع از این مسئله راضی بودیم! ولی بعدها ضربات جبران ناپذیری به بنیه علمی امثال ماها خورد که هنوز هم آثارش هویداست. از دوران دانشگاه هم خاطرات تلخ و شیرین بسیار زیادی دارم که بنا به مصالح نظامی!!! از گفتن خیلی از اونا معذورم. البته شاید یه روزی برای تنویر افکار عمومی قسمتی از اونا رو منتشر کنم! البته شاااااااید!!! فقط یه مسئله در مورد دانشگاه همیشه برای من موجب تاسفه که به دلیل عدم انتخاب صحیح رشته تحصیلی و بی انگیزگی نتونستم از اون دوران استفاده موثری ببرم. اما مهمترین چیزی که توی اون دوران دَرِش تخصص که چه عرض کنم فوق تخصص گرفتم ، آشپزی بود!!! چیزی که این روزها به خصوص خیلی به کار من میاد واگه این تخصص رو نداشتم چه بسا به علت گشنگی جان به جان آفرین تسلیم کرده بودم!.......بگذریم......... در پایان این قطعه رو که در تاریخ ٣/٧/١٣٧٣ از خودم در وَکردم! تقدیم می کنم به دوستان عزیز:

دلا فصل خزان آمد دلا پاییز جان آمد

دلا آنرا که می جویی همان باشد، همان آمد

چه خوش باشد سخن گفتن درون باغ رویایی

کمی با نغمه ها خو کن که فصلی نغمه خوان آمد

تو ای ساقی زیبارو بیاور جام پی در پی

که خون از ساقه هر تاک چون رود دمان آمد

الا مطرب بزن سازی که عشقم را فزون سازی

که اینک نور امیدی به جان عاشقان آمد

در هنگامه زیبا در این رنگین ترین موسم

نشان از من چه می جویی که یارم بی نشان آمد

ز بیداد این سخن بشنو که چون صیفی دگر طی شد

بهاران تازه از سر شد بهار عارفان آمد

-برای آبجی ترانه گرامی مطابق اون چه که توی وبلاگش نوشته ، بیماری نسبتا شدیدی بوجود آمده. برای ایشون از خدای متعال درخواست شفای کامل دارم و از شما هم می خوام برای بازگشت سلامتی ایشون دعا کنید.

/ 5 نظر / 25 بازدید
free iran

درسته سختیهای زیادی در دوران مدرسه تون کشیدید (جنگ) ولی اینو یادتون نره به گفته بعضیا که بعدها گفتن جنگ واسه ما نعمتی بود زیادی هم ضرر نخوردید مثل الان که تحریم واسه ما نعمتیه و ما باید از این نعمتا یا فرصتها استفاده کنیم[قهقهه] شعرتم خیلی زیبا بود

ttaanhhaa

سلام بر بیداد الشعرای عزیزم [گل] در رابطه با مشکلات زمان جنگ حرفی ندارم بزنم چون سنم کمه و از اون زمان چیزی یادم نمیاد [نیشخند] در مورد آشپزیت هم ما که چیزی ندیدیم که تعریفش رو بکنیم!!!!! [چشمک] و اما ترانه خانم که واقعا جز دعا کاری نمیتونیم براشون انجام بدیم [ناراحت]

ترانه

سلام داداش بیداد عزیز به خدا شرمنده . باعث ناراحتی همه شدم . ببخش آبجی ترانه رو . ممنون داداش عزیز که مثل همیشه هوای آبجی رو داشتی براش دعا کردی و غصه خوردی . فدای قلب مهربان و پاکت برم . بتونم تو عروسی قند عسل جبران کنم . دعوت که هستم بازم ممنون [گل][قلب]

یاسمن

الا مطرب بزن سازی که عشقم را فزون سازی حالا خوبه فوق تخصص آشپزی گرفتی بلد نیستی آش بپزی [چشمک] راستی رشته ات چیه ؟ امیدوارم خدا همه بیماران رو شفا بده

یاسمن

واقعا تنها آنقدر سنش کمه که از جنگ چیزی یادش نمی یاد همه ما یک حورهایی خاطره ای داریم صدای آژیر قرمز و ضد هوایی و .... نکنه تنها متولد سالهای 66به بعده [تعجب][چشمک]