یه ترانه قدیمی...

سلام بر دوستان گرانقدر

نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که یه دفعه یه ترانه یا یه شعر توی ذهنتون صدا کنه و ناخودآگاه و بدون هیچ زمینه قبلی به طور مکرر اون رو به زبون بیارید؟! از ظهر دیروز تا حالا یه ترانه قدیمی به طور ناخودآگاه روی زبون من افتاده و دائم اون رو تکرار می کنم. علتش رو نمی دونم ولی همون طور که می دونید به طور قطع هیچ چیزی توی دنیا بی دلیل نیست!......

اگه از شب، از شکستن

اگه از سکوت، از تنها نشستن نمی گم

نه این که نیست!

اگه از صداقت چشمای گریون

اگه از غم غریبی تو بیابون نمی گم

نه این که نیست!

ای عزیزترین

ای تو بهترین

بیا و نغمه سوختنو ساز نکن

باز با غم ساختنو آغاز نکن

سوختن و ساختنم حدی داره

دردو نشناختنم حدی داره

این دیگه زندگی رو باختنه

پشت به خورشید رو به شب تاختنه....

این روزا برای موندن

برا عاشقانه خوندن

 دیگه هیچ حرفی نداریم

یا اگه داریم چه بهتر

که به لبهامون نیاریم.........

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
free iran

سلام خوب شد باز یاد این ترانه افتادیدو یاد ترانه های دیگه مثلا "کربلا منتظر ماست بیا تا برویم" نیفتادید دیگه حوصله کربلا رفتنو نداریم (به قول خودتون هیچ چیزی تو این دنیا بی دلیل نیست یهو دیدی فرستادنمون کربلا)

ttaanhhaa

سلام بر استاد عزیزم خب میبینم مخاطب محترمتون حتی حوصله کربلا رفتن رو هم نداره که البته نظر شخصی ایشوونه [تعجب] میگم دوری من اینقدر روی شما تاثیر داشته [چشمک] اینجاست که باید گفت : خدا قبول کنه [نیشخند]

free iran

آخه بستگي به كربلاش و چه جوري بردنش داره

یاسمن

آره گاهی وقتها اونقد رشعر رو تکرا ر می کنی که همه اهل خونه دیوانه می شوند و می گویند تو رو خدا بسه

یاسمن

بله من هم // اصلا زنها به دنیا آمده اند برای دیوانه کردن حالا حرف دیگه ای هم هست ؟فکر کردی الان دادوقال راه می ندازم هرچی می خوای بگو . ممنون از شما [گل]

یاسمن

یعنی اون آیکون تعجب دیدن داره