تورم!

سنگین شده بر پیکر ما بار تورم

روزانه شود هر قلمی یار تورم

در دیده بشد خون دلم جانشین اشک

از بس که فرو شد به تنم خار تورم

پیکان وجودش همه دم جانب بالا

هر سال فزون تر شده از پار تورم

چون اسب عرب تاخت کند بر دل بازار

کس نیست کند چاره ی مهار تورم

هر کو که زند بوق به سودای مهارش

گویی که زند زخمه به هر تار تورم

ترسم گذرد حاصلش از هفت آسمان

کاشف نشود عمق دلش غار تورم!

دیگر رمقی نیست به تن از تب و تابش

وقت است ببندد به گلو، دار تورم

یاران چه کنم چاره که این اشکم بیداد

پاسخ بدهد قور به هر قار تورم!

/ 0 نظر / 5 بازدید