دو برادر...

دو برادر یکی در اداره دولتی خدمت کردی و دیگر کار آزاد کردی. باری کارمند گفت کاسب را:چرا خدمت اداری نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟

گفت:تو چرا کار آزاد نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی؟ که حکما گفته اند: پول درآوردن و نان غیر یارانه ای خوردن و نشستن، به از کارمند بودن و از بی پولی دهان بستن!

شمردن پول را به انگشت خیس     به  از دست بر سینه پیش رئیس

گر بکنی پشت به خدمت دوتا

مایه نداری نه به صیف و شتا

عمر گرانمایه در این صرف کن

یک بشود دو و نه بلکه سه تا!

پول حقوقت ندهد هم کفاف

لقمه نانی و پنیر فتا

/ 2 نظر / 20 بازدید
ttaanhhaa

سلام بر استاد معزز بسیار همی لذت بردیم و مشعوف شدیم که دگربار از تراوشات ذهنیتان برایمان چند کلامی همی نوشتندندی.... [نیشخند]

نگهبان

تا نكني هر دم از دم فراق پيكان ياد گر مي رفتي به دنبال شغل آزاد رفيق اميدوارم سايه شما بر سر پيكان اين موجود داراي روح همواره مستدام باشد