حکایت همیشگی پیر و برنا...

می گویند جوانی جویای نام که در دربار انوشیروان خدمت می کرد ، از این که می دید بزرگمهر حکیم تا آن اندازه مورد احترام پادشاه ساسانی و سایر بزرگان دولت و ملت است به وی حسد می ورزد و حتی در جایی می گوید: نمی دانم چرا بزرگمهر که پیری فرتوت است و در راه رفتن و حتی سخن گفتن سست و ناتوان است آنقدر مورد احترام بزرگان و پادشاه است ولی من که به مراتب باهوش تر و چالاک تر از وی هستم ، هنوز مورد توجه پادشاه قرار نگرفته ام. این مسئله به گوش پادشاه می رسد. پادشاه برای این که به این جوان با استعداد ولی حسود درس شایسته ای بدهد یک روز او و بزرگمهر را همزمان پیش خود فراخواند و به آن ها گفت: شنیده ام امروز یک کشتی به بندرگاه ما وارد شده است.از شما هر یک می خواهم به طور جداگانه در این باره تحقیق کرده و نتیجه بررسی خود را به ما گزارش کنید. مدعی جوان به سرعت راهی بندرگاه شد و دیری نگذشت که شتابان و نفس زنان به دربار بازگشت و به انوشیروان گفت که کشتی مورد نظر او فوق العاده بزرگ بوده و از هندوستان به ایران می آید. شاه پرسید: محموله کشتی چیست؟ جوان که از پیش فکر این سئوال را نکرده بود باز هم به سرعت راهی بندرگاه شد. برای دومین بار که جوان به دربار وارد شد در پاسخ به سئوال قبلی شاه گفت که محموله کشتی از انواع ادویه است. شاه پرسید چه ادویه ای و از هر کدام چقدر؟ جوان ناچار برای سومین بار راهی بندرگاه شد. به هنگام بازگشت در حالی که از نفس افتاده و خسته و بی رمق شده بود بزرگمهر نیز همراه او به دربار رسید و به پادشاه گفت: پادشاها، این کشتی به نام ..... در تاریخ .... از بندر.... در هندوستان عازم آب های ایران شده است و فهرست محموله آن از این قرار است: "در این جا بزرگمهر فهرست کامل و دقیقی از انواع ادویه و سایر کالاهای کشتی را برشمرد" سپس ادامه داد که قرار است این کشتی تا دوهفته دیگر در لنگرگاه بماند و آن گاه با بارگیری چند قلم کالای ایرانی متعلق به چند تاجر معروف (همه را به اسم و رسم معرفی کرد!) به سوی هندوستان بازگردد. در این زمان شاه رو به جوان کرد و گفت: حالا دانستی که چرا وزیر دانا و باتدبیر تا این اندازه مورد احترام و تکریم ماست؟!

/ 6 نظر / 9 بازدید
دختر روس

سلام دوست خوبم مرسی که اینقدر بهم لطف داری [خجالت]

طبقه دوم

سلام جییییییییییییییییییییییییگر حالا بگو چرا اینقدر تحویلت گرفتم [نیشخند] این آهنگی که گذاشتی رو وبت رو میخوام [چشمک] مثل جوون تو قصه که برامون نوشتی فردا دست خالی نباشی و بخوای دوباره بری و پس فردا به نتیجه برسونی مثل بزرگمهر جاوید خودت فردا کار رو یکسره کن [گل] در ضمن من شما رو بزرگ نکردم که توی جواب نظر قبلی گفتی شما با عنایت خداوند و سر سفره پدر و مادر مهربونت بزرگ شدی [مغرور]

ترانه

سلام داشتن تجربه تو زندگی خیلی به درد می خوره اما همیشه کسب تجربه لازم نیست و می شه از تجربه دیگران استفاده کرد . مثل امروز کشورما که به جای وارد کردن تکنولژی تازه تازه چرخ رو اخراج می کنیم و کلی هم جشن می گیریم موفق باشید [گل]

یاسمن

البته این مال همان دوران بوده است که پادشاها عقل داشتند و قدر وزیر باهوش را می دانستند الان هرچقدر کمتر کارکنی و بیشتر خودت را به خنگی بزنی و در عوض چاپلوس باشی مورد تکریم قرار می گیری .

دختر روس

سلام مرسی از فرشته ای که واسم فرستادی اما یه کم کوچولوست کاش فرشته هایی که میفرستی واسه ما ادما یه کم مطابق سن و سال ما باشند اما به قول قدیمیا شریک عمرمون که نیستن,ما را دمی غنیمت است مرسی گلم بازم داشتی بفرست ساپورت کردنش با ما[چشمک]

مجید اشتری

سلام ممنون که سر زدید بازم منتظر شما هستم موفق باشید