بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: سیدشهریار میبدی - چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩

سلام بر دوستان گرانقدر

داشتم یه مطلب رو تایپ می کردم که برای امشب آپ کنم که در اثر یه ندونم کاری زدم همه مطالب تایپ شده رو پاک کردم! بعد از این حادثه دهشتناک! دیگه به دلم بد اومد که با اون مطلب آپ کنم. رفتم سراغ دفتر خاطرات و به طور اتفاقی چشمم افتاد به یه مطلب غم انگیز که حدود 12 سال پیش توی همچین روزایی اتفاق افتاد. امشب قصد دارم این برگ از دفتر خاطرات رو که در تاریخ 15/5/77 اون رو نوشتم براتون بذارم. ببخشید اگه خیلی غم انگیزه.

رفت....

افسوس که نوذر ز جهان گشته جدا رفت

ببرید ز پا قید فنا نزد خدا رفت

آن پاک گهر، مرد هنر، رهرو مردی

وان یار که از هادی دل گشت هدی رفت

می دونی، هنوز رفتنش رو باور ندارم. هنوز باورم نمی شه که اون قلب صمیمی و پاک یکباره از کار بیافته. از قدیم گفتن خدا خوب ها رو زودتر پیش خودش می بره. حالا دیگه یواش یواش داره باورم میشه که خدا اون کسی رو که بیشتر دوست داره نمی ذاره که گرد و غبار دنیا و رنج و ملالش ، روح پاکشون رو زیاد آزرده کنه . می دونی، همه اش از این ناراحتم که چرا اون با یک دنیا رنج و غم و اندوه با دنیا وداع کرد. این رنج و غم رو میشد توی موهای سپیدش دید، توی چین و چروک های پیشونیش، رنج رو میشد توی کلام شیرینش شنید ولی افسوس که دیدند و شنیدند و یا حتی درک کردند و دیگر هیچ!!!

پانوشت:

خدا رحمتش کنه، این مطلب رو برای شادروان نوذر بابایی که جوانی بود هنرمند و نیک نهاد نوشتم. همکار پدرم بود و دوستی دلسوز و مهربان برای من. چهره اش بسیار شبیه سوپر استار اون زمان سینمای ایران یعنی ابوالفضل پورعرب بود.ولی افسوس که با وداعی ناگهانی از بین ما رفت....در پایان یادی هم می کنم از دوست دیگرم شادروان مرتضی علیپور که بسیار دوستش داشتم. هنرمندی محبوب و متین که او هم در جوانی پر کشید. در وقت خودش یه پست کامل درباره اش می نویسم.

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت