بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩

سلام بر شما

خیلی وقت ها در لحظه های دلتنگی و دلواپسی ، پناه بردن به خاطرات شیرین گذشته می تونه مرهم و مسکّنی باشه بر زخم های کهنه بی کسی. امشب یه دفعه به یاد اولین استادم و اولین مشوقم برای نوشتن و به نظم درآوردن احساساتم، مولف کتاب های بسیار و مصنف شعرهای زیبا و ارزشمند یعنی پسرعموی گرامی و ارجمندم ، جناب "درویش" افتادم. کسی که اکنون کیلومترها دورتر در جوار مقدس امام هشتم(ع) زندگی می کنه. اگه خدا یاری کنه به زودی ایشان رو در مشهد ملاقات می کنم. و اما این پست رو اختصاص میدم به قسمتی از یک غزل، از میان صدها غزل زیبای ایشان:

خیال تو به چشم من قصه خواب می زند

یاد تو وای وای من راه صواب می زند

شعله حسن تو دلم همچو کباب می کند

آتش عشق را بر این حال خراب می زند

غمزه خونفشان تو راهزن دل غمین

تیر نگه به سینه ام چه بی حساب می زند

نبض پر از شراره ام فتاده در تپش دلا

ببین که در فراق تو به التهاب می زند

  

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت