بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩

هیچ پیش خودتون فکر کردید که چرا بعضی آدما خوب هستن و بعضی دیگه خوب نیستن؟! چرا همه صداقت ندارن؟! چرا همه با وفا نیستن، چرا همه نمی تونن که فقط با هم مهربون باشن، چرا همه همدیگه رو به یه اندازه دوست ندارن؟! چرا بعضی عاشق میشن و بعضی دیگه معشوق؟ نمی شد همه مردم فقط عاشق بودن و در عین حال همه معشوق؟! چرا باید داش فرهاد! برای رسیدن به شیرین جون! شروع کنه به کندن کوه؟ (تازه بعد از اون همه جون کندن فرهاد بیچاره یه دوست شاعری پیدا میشه و میگه "بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد") چرا شیرین هم از اون طرف کوه شروع به کندن نکرد که اون هم به فرهاد برسه؟! اصلا چرا هر دو تای اونا از یه طرف کوه شروع به کندن نکردن که بتونن توی دل کوه برای خودشون یه خونه قشنگ درست کنن و سالهای سال به خوبی و خوشی توش زندگی کنن؟!!! این وسط عمو خسرو! هم به جای این که با زرق و برق پولهاش شیرین رو گول بزنه و رقیب فرهاد بیچاره بشه ، با دادن چهار میلیون تومان وام ازدواج! بهش ، دست این دوتا جوون رو توی دست هم میذاشت و می رفت دنبال حرمسرای خودش!!!... چرا باید لیلی خانوم کاسه آقا مجنون رو بشکنه که مجنون نتونه توش آش نذری بخوره؟!!! ( بیچاره مجنون به خاطراینکه جلوی رفقاش ! ضایع نشه همون موقع سریع گفت:"اگر با من نبودش هیچ میلی - چرا ظرف مرا بشکست لیلی"،زهی خیال باطل!) حالا به فرض که لیلی خانوم فکر کنه با دادن یه کاسه آش به مجنون بهش چراغ سبز نشون داده و ممکنه مجنون خیلی خوش به حالش بشه! ، خوب اگه میشه با یه کاسه آش دل یه بنده خدایی رو شاد کرد ، چرا این کار رو نکنیم؟! حالا این وسط ممکنه یه بنده خدایی پیدا بشه و بگه شاید آقا مجنون کچل بوده! خوب چه ربطی داره ، مگه کچلا دل ندارن؟! تازه به قول یکی از دوستان، این روزا کچلی مد شده و همه میگن کچلا خوش تیپ ترن!!!

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت