بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩

سلام بر دوستان گرامی

این قطعه رو سال 1368 (تاریخ دقیقش رو تو دفترم یادداشت نکرده بودم) سرودم. عبارات به کار رفته تو این شعر الان که اون رو دوباره می خونم برام سنگین و نامانوسه! البته اون وقتا دیوان حافظ رو خیلی دوست داشتم و زیاد می خوندمش و احتمالا تحت تاثیر اون ، این قطعه رو از خودم در وکردم!. به هر حال هر چی که هست فقط برای من یه خاطره است و بس:

سر و جانم همه در هجر چو پروانه شده

خانه دل ز غمت کلبه ویرانه شده

رخ مهتابی تو بر سر بازار جفا

حال دلباخته را کودک دردانه شده

بی وفا گشتی و رفتی ز برم مست غرور

دل من در گرو عشق تو مستانه شده

گو پریشان شده دل گرد وجود تو ولی

دلم از خرمن گیسوی تو دیوانه شده

قصه زلف تو را خوانده ام از بر همه شب

شب و روزم همه در موی تو افسانه شده

دیده از زخمه هجرت شده رودی از خون

در خرابات مرا مسکن و کاشانه شده

دیده بگشای به ملک دل و جانانه نگر

دل بیداد سر کوی تو خمخانه شده

 

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت