بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩

سلام بر شما

حقیقتش امشب می خواستم آخرین طراوشات مغز مبارکم! رو در طبق اخلاص! گذاشته و ملت رو به فیض کامل! برسونم. امروز بعد از ظهر دست دختر قند عسلم رو گرفتم که بریم بیرون، کش لقمه ای تناول کرده و دلی از عزا در بیاریم. اما چشمتون روز بد نبینه. وقتی می خواستم از تاکسی پیاده شم در اثر بی احتیاطی دستم لای در ماشین موند و فریادم در آسمون هفتم به طور محسوسی شنیده شد! خلاصه الان که در خدمتتون هستم سه تا از انگشتای دست چپم مثل پست قبلیم پرکلاغی شده! و با یک دست مشغول تایپیدن هستم.البته به قول یکی از همکاران وبلاگی! اینو نگفتم که حس نوعدوستی! رو در وجود شما فعال کرده و از شما طلب ابراز نگرانی! کنم. فقط گفتم که شاید حداقل با گفتنش یه کم از دردش کم بشه! همین الان به فکرم رسید اون شاعر گرانقدر که گفت: "مرد را دردی اگر باشد خوش است" دستش لای در ماشین مونده بود؟!!!

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت