بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩

سلام بر شما

امروز همین طور که دفتر خاطراتم رو ورق می زدم به یه کاغذ تا خورده توی صفحه آخرش برخوردم. خیلی جالب بود چون که توی کاغذ دوبیت شعر نوشته شده بود (نگفتم دوبیتی بود چون که روم نشد!) این اولین مثلا شعریه که فکر کنم حدود 21 سال پیش (آخ آخ پیر شدیم رفت پی کارش!) از خودم در کردم! نمی دونم شما نظرتون در باره اش چیه ولی برای من حداقل خاطرات زیادی رو زنده می کنه. خاطراتی از دوران دبیرستان، خونه دوطبقه با صفا و نیمه قدیمی که بعضی از فامیل می گفتن یه فرشته از ما بهترون مهربون! توش زندگی می کنه که البته با من یکی کاری نداشت!!! ، گشت های کمیته که هر جا می رفتی اونا اونجا حاضر بودن!!! ، پرسه زدن تو کوچه ها و خیابونا با یه پول توجیبی مختصر اما بدون دردسر و بدون داشتن حتی یک ریال بدهی!، اولین قوقولی قوقو کردن های! این دلی که اون موقع صاف بود و زلال بود و ............

گفتمش آخر چرا از من تو پنهان می کنی

آن رخ همچون مه و مشکینه موی دلربا

گفت کای بیداد من ترسم که شیدایت کنم

وانگهی دل کندن و راهی شدن ناید تو را

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت