بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

اخبار: امروز ماه و زهره در آسمان یکدیگر را ملاقات می کنند.

- سلام ماهی جون ! چطوری؟ خوبی؟

- سلام خواهر! توچطوری زهره جون؟

- من خوبم. اوا خدا مرگم بده! ماهی جون تو چرا اینقدر لاغر شدی؟!

- چی بگم خواهر، اگه تو رو هم مجبور می کردن هر سی روز یک بار دور زمین بدوی! الان شده بودی عینهو قمر مصنوعی!

- البته بد نیست ها، ماشالا هزار ماشالا یه پا مانکن شدی!

- ممنون خواهر، راستی از خورشید خانوم چه خبر؟

- خورشید؟! اصلا حرفشم نزن که دلم خونه از دست این آتیش پاره!!! یا خودش منو می سوزونه یا این مرتیکه عطارد! رو تیر می کنه به جونم!

- بابا عطارد که عددی نیست! اگه این بار اذیتت کرد به من بگو تا به آقا کیوان! بگم دمار از روزگارش در بیاره!

- خیلی ممنون ، راستی چیکار می کنی با اون همسایه ات؟ اسمش چی بود؟

- زمین رو می گی؟

- آره آره همون زمین؟

- والا چی عرض کنم. اولا که ما هنوز هم نفهمیدیم این یارو زنه یا مرده!!! اما چند تا مستاجر داره که یه عده زنن یه عده مرد. زناش که بنده خداها خیلی بی آزارن و فقط دور هم جمع میشن و حرف می زنن و غیبت می کنن!!! اما امان از دست مرداش که مخصوصا وقتایی که من تپل مپل می شم ها ، با چشمای .....شون! توی آسمون خیره میشن و زل می زنن به من! این آقا کیوان! ما هم چند دفعه شدیدا شاکی شده و خواسته چند تا ئی تی!!! بفرسته زمین که دخل همشون رو بیارن! خوب دیگه زهره جون کاری نداری؟ من باید برم برای شام چلوخورشت شهاب سنگ!! درست کنم.

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت