بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

- ببینم تو یه زمانی شعر می گفتی ، هرچند نمی شد اسمشو شعر بذاری ! اما از هیچی بهتر بود. حالا دیگه چرا شعر نمیگی؟!

- یه زمانی می گفتم ولی حالا دیگه نمی تونم ، دیگه از سرم پریده.

- از سرت پریده؟! مگه شعر گفتن هم پریدنی بود و ما خبر نداشتیم ؟! ببینم بال درآورد و پرید؟!

- خودتو لوس نکن ، اصلا حوصله چرندیات جنابعالی رو ندارم. اگه می خوای جفنگ بگی بذار یه وقت دیگه.

- نه بابا جدی می گم. یعنی چی از سرم پرید؟!

- خوب پریده دیگه ، اصلا چطوری باید شعر بگم؟ همه می دونن شعر یه کلام موزون و باقواره است. آخه من که کلّ زندگیم ناموزون و بدقواره شده ! چطور می تونم شعر بگم.

- اما یه چیزی رو فراموش کردی، شعر یه کلام خیال انگیز هم هست ، خیال و خیالبافی هم که یه چیزیه که این روزها توی زندگی جنابعالی فراوان یافت می شه! مگه نه؟!

الا بیداد شعری تازه تر گوی

خیال انگیزو موزون باقواره

والا مغز تو خشکیده گردد

شَوی مُنگول ترین مرد هزاره!

 

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت