بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩

سلام بر شما

عرض کنم خدمتتون امشب داشتم دفتر خاطرات رو ورق می زدم که ناگهان به یه صفحه نوشته شده با رنگ سبز رسیدم.حتما الآن پیش خودتون فکر می کنید که آره؟تو هم بعله؟! تو هم اینکاره بودی؟! . خدا وکیلی همین جا ترمز رو بکشید و ما رو متهم! به همکاری با انواع انقلاب های رنگارنگ نکنید. اصلا ما رو چه به این غلط ها!!. البته در ارادت ما نسبت به بعضی ها! شکی نیست ولی این مطلب یه خاطره به صورت دیالوگه که در تاریخ ٢/٨/٧٧ نوشته شده.همین و بس و لاغیر:

 

- وایسا بابا کجا میری؟

- اصلا حرفش رو هم نزن من با تو هیچ کاری ندارم.

- بابا جون خودت مارو اذیت نکن،قول میدم دیگه تکرار نشه، آخه این سبز بی رمق! دست مارو داغون کرد، باید اینقدر فشارش بدی که کاغذ رو پاره کنه تا بنویسه!

- فشار بده، اینقدر فشار بده تا جون از کف دستات بیاد بیرون تا قدر منو بدونی!

- عزیزم من قدر تو رو می دونم خوب هم می دونم چون که از امروز قیمتت ده تومن گرون شده! الهی هر چی مداده به قربونت بره ، الهی دردت به جون هر چی کاغذه!!!

- بی خود قربون صدقه الکی نرو. چه بدتر، دیگه از این به بعد حیفیت میاد با من زیاد بنویسی. تو اینقدر بی شرم شدی که توی خیابون هم شماره ماشین های متخلف رو با سبز می نویسی! حالاهم با همون سبز عزیزت! بنویس تا بفهمی یه من ماست چه رنگیه!!!

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت