بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

سلام بر شما

مطلب زیر یه برگ دیگه از دفتر خاطراتمه که در تاریخ 14/6/1377 نوشته شده. یه تحلیل کاملا ساده اس که شاید نوشتنش برای من توی اون سن و اون حال و هوا الان که دوباره مرورش می کنم جالب باشه.البته اینم بگم که اون روزا خیلی راحت تر از این روزها می تونستم بنویسم!! هر چند که محتوای نوشته هام ساده بود اما به هر حال می نوشتم. خودمونیم بعضی وقت ها به اون روزهای خودم حسودیم می شه!!!

هیچ پیش خودتون فکر کردید که احساس و احساسات چیه؟! احساس یک بعد مهم از ابعاد فراوان بشر ؛ این اشرف مخلوقاته. اما آیا می شه احساس رو نوشت؟ آیا می شه احساس رو دید؟ آیا می شه احساس رو شنید و آیا می شه احساس رو لمس کرد؟ مسلما به صورت کلی و در معنای ظاهری این امر محال و غیر ممکنه چرا که احساس از جنس ماده نیست و چیزی که خارج از ماده اس رو نه می شه شنید ، نه می شه دید و نه می شه لمس کرد. این ظاهر قضیه است چرا که در عمل انسان می تونه هم احساس خودش و هم احساس دیگران رو به صورتی کاملا ملموس دربیاره و درک کنه. حالا این کار رو چطوری می تونه انجام بده جوابش یک کلمه سه حرفی اما هفت وجهیه! آره ، درسته جوابش هنر این لطیف ترین موهبت زندگیه. توجیه این مسئله ضروری به نظر نمی رسه اما اون چیزی که مدّ نظره اینه که اون چیزی که نه می شه دید ، نه می شه لمس کرد و نه می شه شنید رو می تونیم از آثارش که کاملا مادی و ملموسه درک کنیم و به وجودش پی ببریم . به نظر شما آیا نمی شه که از آثار خالق دانا و حیّ توانا اون رو درک کرد و دید و شنید و یا حتّی لمس کرد؟!

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت