بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩

سلام بر شما

مطلب زیر رو در تاریخ 19/11/1376 در دوره آموزشی خدمت وظیفه در پادگان مرزن آباد چالوس، بعد از بازگشت از میدان تیر نوشتم.

خال سیبل ما سیاه و خال مهرویان سیاه           

هر دو مشکینند اما این کجا و آن کجا!!!!

دیدی؟! دیدی جناب بیداد خان کرمانشانی؟! دیدی عزیز دلم ، دیدی جان دلم ، این هم آخر و عاقبت شعر و شاعری؛ این هم آخر و عاقبت عشق و عاشقی،مردم می زنن توی خال سیاه ، ما هم زدیم توی خال سیاه!!! تازه نه وسطش ،زدیم اون کنجش. تازه بعد از سی تا یکیش خورد توی خال.این به کنار ؛مردم وقتی می زنن توی خال سیاه حالشون و اوضاع و احوالشون روبراه می شه ولی به جون تو ما از وقتی زدیم توی خال احوالاتمون حسابی نامساعد شده.اولا توی آفتاب کلی راه رفتیم تا جناب خال رو پیدا کنیم و بزنیم وسطش؛ بعدش هم از شدت خستگی شدیم عینهو کوفته قلقلی! تازه بعد از انجام عمل خالزنی! وقتی برگشتیم تموم بچه ها طفلکی ها دیوونه شدن چون از اون روز تا حالا فقط دهنشونو باز و بسته می کنن و حرف نمی زنن.انگار همه احساس می کنن ماهی شدن!!!

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت