بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠

سلام بر دوستان گرامی

یکی از همین روزها تولد دختر قند و عسله. می خواستم این ترانه رو درست در روز تولدش منتشر کنم ولی یه دفعه تصمیمم عوض شد و چند روز زودتر اون رو منتشر می کنم. حالا می پرسید چرا؟ خودم هم نمی دونم! شاید گفتم تا تازه از تنور در اومده و داغ داغه اون رو مصرف کنم تا بیات نشه!!!

 یه روزی از روزای این زمونه

سروده شد یه شعر عاشقونه

یه غنچه سرخ و سفید و زیبا

اومد که عمری بمونه تو دنیا

وقتی اومد دلها پر از شادی شد

دشتا پر از سبزی و آبادی شد

آسمونا ستاره بارون شدن

پرنده ها عاشق و مجنون شدن

خورشید خانوم تیشه گرفت تو دستش

شبونه رفت سنگ غمو شکستش

شاپرکا سرود شادی خوندن

دفتر ناراحتی رو سوزوندن

ولوله شد تو کوه و دشت و صحرا

چراغونی تو کوچه ها و شهرا

پاک و زلال بود مث آب چشمه

خوشگل و با ناز و ادا کرشمه

توی چشاش برق امید و شادی

خنده نگو مغازه قنادی

خال قزی جون پیرن زری گل پری

دس توپولی پا توپولی مرمری

گلپر ما حالا شده نه ساله

با ادب و خوب و سانتی مانتاله

خدا رو می پرسته با علاقه

گوش نمی ده به حرف اون کلاغه

با پدرش مودب و مهربون

با مادرش همنفس و همزبون

دوسش دارن فامیلا خیلی زیاد

همش میگن باید پیش ما بیاد

تو مدرسه باهوش و بهترینه

یه دختر زبر و زرنگ همینه

تولدش میمنت و مبارک

تو سایه خداوند تبارک

خدا همیشه یاور و پناهش

دعای ما توشه کل راهش

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت