بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠

سلام بر دوستان گرانقدر

از صبح تا حالا توی این فکر بودم که امروز با چه مطلبی آپدیت کنم. موضوع زیاد بود و داشتم با خودم کلنجار می رفتم که با کدومشون- که به درد بخور باشه- خدمت شما دوستان بزرگوار برسم. بالاخره برای این پست بهترین و مناسب ترین موضوع رو انتخاب کردم. شعری از مرحوم استاد شهریار در وصف امیر مومنان علی(ع). به ظن خودم هر چی می نوشتم توی این روزها بهتر و کامل تر از این شعر زیبا و به یاد ماندنی استاد شهریار نمی شد. ما که نه در توان داریم!!! و نه دستمون به شما می رسه که بهتون عیدی بدیم. تازه در صورت محقق شدن دو شرط اول! معضل بزرگتر اینه که جهت تهیه اسکناس نو گشتیم نبود نگرد نیست!!! به هر حال این شعر زیبا به عنوان عیدی! پیشکش شما بزرگواران.

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت