بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠

سلام بر دوستان گرانقدر

عرض شود خدمت شما بزرگواران که هفته گذشته سه چهار روزی رفتیم ولایت. یعنی اصلش اینکه اول ولایتیان! اومدن اینجا و بعدش ما رو همراه خودشون بردن اونجا!. از دیدار با بزرگان و فوامیل و دوستان و آشنایان که بگذریم جای شما خالی مادر گرانقدر هم طبق معمول وقتایی که میریم ولایت ، یه لیست از غذاهای ایرانی و فرنگی! آماده کرده بود و هر روز دو سه تا غذا پیشنهاد می داد که این غذاها در نهایت تصویب و به مرحله پخت رسید!!!: خورشت آلوچه پیتزا ماما! – آبگوشت دوغ – رولت ژامبون مرغسیب پلو ماکارونی  و خورشت فسنجون. که البته همراه بود با دسرهای مختلف از سالاد مخصوص کلم و ژله چند رنگ گرفته تا شله زرد. هر شب هم بعد سیر و سیاحتی مختصر در دنیای امواج! راس ساعت 12 می خوابیدم و صبح کله سحر ساعت 10!!! از خواب ناز بیدار می شدم. یه روز هم دست عهد و عیال رو گرفتیم و رفتیم شهر بازی! که خیلی حال داد! مخصوصا سوار شدن بر قایق پدالی و گردش توی دریاچه. فقط یه چیز توی شهربازی خیلی من رو اذیت کرد اونم این بود که هر جایی می رفتیم همه من رو حاج آقا خطاب می کردن! حاج آقا سلام – حاج آقا بفرمایید- حاج آقا قابلی نداره! . خلاصه اونجا بود که من درک کردم ای داد و بیداد! پیر شدیم رفت پی کارش! وقتی هم که روی کشتی اژدر شهربازی مشغول تاب تاب عباسی! بودم با خودم فکر کردم که الان مردمی که پایین وایسادن توی دلشون میگن این حاج آقاهه رو نگاه کن، با این سنش خجالت نمی کشه تازه به فکر تاب بازی اونم از نوع خفنش افتاده!. یه چیز دیگه هم خیلی من رو دلتنگ کرد. یه روز که حوالی خیابان دبیراعظم داشتم برای دیدن دوست قدیمی – شهرام خان- می رفتم چشمم افتاد به یه جوون با موهای فرفری بلند و زیر ابروی برداشته و ماتیک یا همون رژلب زده صورتی رنگ!!! خیلی دور نبود که یه زمونی جوونای شهر ما معروف بودن به پهلوانی و غیرت ولی حالا این جوون دوست داشت به چه چیزی معروف بشه! بهتره من چیزی نگم. حقیقتش این جور تیپ و قیافه ها اصلا توی کَت من نمیره حالا یا من خیلی عقب مونده ام! یا این جوونای عزیز خیلی پیشرفته شدن!!!بگذریم......

خلاصه روی هم رفته سفر خوبی بود برای تجدید قوا جهت بازگشت مجدد به صحنه کار و تلاش و خدمت بسیار بسیار بسیار صادقانه! و بدون چشم داشت مادی!!! و رتق و فتق امور مسلمین! و کوبیدن مشت هایی  محکم تر به دهان استکبار جهانی!  

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت