بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠

سلام بر دوستان گرانقدر

نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که یه دفعه یه ترانه یا یه شعر توی ذهنتون صدا کنه و ناخودآگاه و بدون هیچ زمینه قبلی به طور مکرر اون رو به زبون بیارید؟! از ظهر دیروز تا حالا یه ترانه قدیمی به طور ناخودآگاه روی زبون من افتاده و دائم اون رو تکرار می کنم. علتش رو نمی دونم ولی همون طور که می دونید به طور قطع هیچ چیزی توی دنیا بی دلیل نیست!......

اگه از شب، از شکستن

اگه از سکوت، از تنها نشستن نمی گم

نه این که نیست!

اگه از صداقت چشمای گریون

اگه از غم غریبی تو بیابون نمی گم

نه این که نیست!

ای عزیزترین

ای تو بهترین

بیا و نغمه سوختنو ساز نکن

باز با غم ساختنو آغاز نکن

سوختن و ساختنم حدی داره

دردو نشناختنم حدی داره

این دیگه زندگی رو باختنه

پشت به خورشید رو به شب تاختنه....

این روزا برای موندن

برا عاشقانه خوندن

 دیگه هیچ حرفی نداریم

یا اگه داریم چه بهتر

که به لبهامون نیاریم.........

 

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت