بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

زیرا که رفته ام من بی چتر زیر باران!

هر ناله ای که کردم هم خویشتن شنیدم

گوشی دگر نمانده از بهر جمله یاران

پایم فتاده در گِل، گِل بر سرم کلاهی!

دل در مصاف غمها از لشکری هزاران

ای باباااااااااا!!!..... مگه میذارن! بعد از مدتها اومدیم یه چند بیت شعر از خودمون در وَکنیم! از اطراف و اکناف ، از بالا و پایین هی زرت و زرت!!! کار می رسه! کلاً وزن و قافیه و قواعد شعریه! از دستمون در رفت. نخواستیم بابا نخواستیم. اصلا قاعده کار این جوریه، اگه یه ساعت بیکار بشینی و روی صندلی لم بدی هیچکی نمی گه خالو خرت به چند! ولی کافیه که دست به کیبورد ببری برای نوشتن یا دست بزنی به موبایلت که یه حالی از عهد و عیال بپرسی ، یه دفعه کارها مثل سونامی 8 ریشتری فوکوشیمایی! روی سرت خراب می شن. اونوقت هی دوستان میگن چرا دیر به دیر آپ می کنی. آخه شما خودتون بگید توی این اوضاع و احوال که وصفش رو براتون گفتم از یه طرف و از طرف دیگه وقتی مامور اداره محترم آب و گلاب به روتون، فاضلاب! هی دم به دقیقه به جرم عدم پرداخت بهای اشتراک اتصال به آن شبکه محترم!!! می خواد شما رو از آب خوردن بندازه:

دیگه حالی به آدم ، حالی به آدم می مونه؟ نه والّا!

احوالی به آدم ، حالی به آدم می مونه؟ نه بِا الّا!!!   

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت