بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩

پهلوان: (با غرور) من سنگ هفتاد منی را بلند کردم.
حسن کچل: از کدوم چاه؟
پهلوان: (با دلخوری) بازم میگه چاه!
حسن کچل: از جلوی کدوم چشمه؟
پهلوان: (متعجب) چشمه!؟
حسن کچل: آره! همون چشمه که آب را به روی مردم شهر بسته.
پهلوان: من سنگ رو از روی زمین صاف بلندکردم.
حسن کچل: زدیش به سر دیوها.
پهلوان: (دلخور) بازم میگه دیو!؟ من سنگ رو گذاشتم سرجاش.
حسن کچل: (با تعجب) چرا!؟
پهلوان: واسه  اینکه اگه یه بند انگشت  اشتباه می کردم، بازنده بودم. آخه گوش تا گوش داور نشسته بود.
حسن کچل: (به طعنه) خسته نباشی پهلوون!
پهلوان: پاینده باشی جوون.
حسن کچل: ولی آخه دیوها چی می شن؟! اژدها؟!
پهلوان: (درحال تمرین) جوون من دارم از حالا خودمو برای بهار آینده آماده می کنم. می خوام تو اون بهار، سنگ صد منی رو ور دارم.
حسن کچل: (به طعنه) که دوباره بزاریش سرجاش!
پهلوان: آره.
حسن کچل: لواشک آلو! (زرشک)
پهلوان: (دلخور ومتعجب) چی!؟
حسن کچل: برگه هلو (زرشک)!
پهلوان: (دلخور) چی!؟
حسن کچل: (به طعنه) خسته  نباشی  پهلوون!
پهلوان: پاینده باشی جوون.

------------------------------------------------------

آسمون آبیه همه جا, اما آسمون اون وقتا آبی تر بود...رو بوما همیشه کفتر بود...
حیاتا باغ بودند, آدما سر دماغ بودند/ بچه ها چاق بودند, جوونا قلچماق بودند/ دخترا با حیا بودند, مردما با صفا بودند/ حوض پرآبی بود, مرد میرابی بود/ شبا مهتابی بود, روزا آفتابی بود/ حالی بود عالی بود, نونی بود, آبی بود/ چی بگم...نون گندم مال مردم اگه بود, نمی رفت از گلو پایین بخدا/ اگه هم مشکلی بود, آجیل مشکل گشا حلش می کرد/ بچه ها بازی می کردند تو کوچه/ جمجمک برگ خزون, حمومک مورچه داره/ سلامی بود,علیکی بود, حال جواب سلامی بود/سفره ها گر همه هفت رنگ نبود, همه آشپزخونه ها دود می کرد/ روغنی بود,  گوشتی بود, دمبه ای بود/ آی شب جمعه ای بود/ برکت داشت پولا, پول به جون بسته نبود,آدم از دست خوش خسته نبود...

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت