بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سیدشهریار میبدی - یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩

سلام

الا یا ایهاالساقی ادر کاساً و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

دو هفته ای که گذشت برای حقیر مملو بود از لحظات غم و شادی که به طرز شگفت آوری از پی هم می آمدند و می رفتند! به جرات می تونم بگم این دو هفته عجیب ترین دو هفته زندگی من بود! در این ایام چیزهایی رو تجربه کردم که تا قبل از این فقط اون ها رو شنیده بودم. هفته هایی که با استرس شدید و کشنده ای شروع می شد و تا روز چهارشنبه اون هفته این استرس هر روز بیشتر می شد به طوری که نا امید و مایوس از تلاش روزهای قبل برای حل مشکلات ، خودم رو تسلیم روزگار می کردم ولی در اوج نا امیدی به ناگهان و ناباورانه تمام مشکلات اون هفته در روز پنج شنبه حل می شد! الان که به این دو هفته فکر می کنم دو چیز بیشتر هر چیز دیگه ای برای من تداعی میشه. اول قدرت نمایی پروردگار بزرگ و اثبات این حرف که خدا بعضی وقت ها روزی بندگانش رو از جایی می رسونه که اصلا روی اون حساب نمی کنند. و دیگر دعای خیر پدر و مادر و به خصوص مادر که بی اغراق گاهی اوقات معجزه می کنه. این ماجرا از اون جا شروع شد که حدود 12 روز پیش وقتی مادرم برای احوال پرسی به من تلفن زد، من در اثر استرس شدیدی که بهم وارد شده بود ناگهان و بی اختیار آنچنان بغضم ترکید و گریه کردم! که مادرم از ابتدای به دنیا آوردنم تا اون روز ندیده بود که من به اون شدت گریه کنم!!! (خواهش می کنم اتهام بچه ننگی! به اینجانب وارد نکنید. شاید خود من هم تا چند ماه قبل اگه یه مرد این جوری پیش مادرش گریه می کرد اون رو مایه ننگ مردهای عالم می دونستم!!!):

شب طوفان و بیم موج و گردابی چنین حائل

کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها

بعد از اون قضیه بود که سیر اتفاقات در جهت حل چند مشکل لاینحل که واقعا خواب و خوراک رو از من گرفته بودن شروع شد. به هر حال این دو هفته با تموم خوبی ها و بدی ها و عبرت هاش گذشت و الان فقط برای من یه خاطره شده که خدا کنه از عبرت هاش عبرت گرفته باشم!

بگذریم...... در پایان برای انبساط خاطر شما دوستان عزیز یه شعر رو براتون انتخاب کردم از دیوان پسرعموی گرامی جناب درویش که امیدوارم این برگ سبز رو از من بپذیرید:

دوشینه ز عشق تو رندانه زدم جامی

خَمّار لبت گشتم مستانه زدم جامی

تسلیم قضا گشتم در دایره مستی

از دیگ خُم جوشان مردانه زدم جامی!

تا خرقه به می کردم آلوده سر کویت

از دُردِ نیاز تو دردانه زدم جامی

می نوش توام جانا کثرت نکنم حاصل

ای داعیه وحدت شاهانه زدم جامی

سرمست وصال تو افتاده سری دارم

در پای خیال تو جانانه زدم جامی

در مجلس عیش تو درویش خرابم من

در عین جوانی بین پیرانه زدم جامی

 

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت