بیداد کرمانشاهی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: سیدشهریار میبدی - چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩

سلام...

ای روشنی صبح به مشرق برگرد

ای ظلمت شب با من بیچاره بساز

امشب شب مهتابه.........................

شب گذشته اولین بسته سه قسمتی از سریال قهوه تلخ، آخرین کار مهران مدیری رو (البته به صورت اصل!) خریدم. امشب موفق شدم هر سه قسمتش رو پشت سر هم نگاه کنم! هنوز برای اظهار نظر درباره کیفیت این سریال خیلی زوده ولی فقط اینو بگم که به نظر با توجه به سوژه انتخابی سریال جذابی خواهد بود. همه این ها به کنار اما اون چیزی که بیشتر از هر چیز دیگه توی این سریال منو جذب خودش کرد تیتراژ آغازینش بود. ترانه زیبا ، نوستالژیک و به یاد ماندنی امشب شب مهتابه. باید اعتراف کنم با شنیدن این ترانه در ابتدای سریال شوکه شدم و بی اختیار دقایقی اشک ریختم. یادم میاد سال های نه چندان دور توی شرایطی که مثلا به دلیل حفظ آبرو هم که شده! به خودم فشار می آوردم که یه قطره اشک از چشام جاری بشه ، کاملا ناموفق بودم و دریغ از یه قطره اشک!!! شاید تعداد دفعاتی که واقعا و از سر دل شکستگی اشک ریختم با تعداد انگشت های دو دست برابری می کرد! ولی ........ اما چند سالیه که به راحتی دلم می شکنه و ....... اما چند ماهه! که دلم کاملا شکسته و برای گریه کردن احتیاج به دلیل و مدرک ندارم!........اما چند ماهه که دنبال یه دلیل محکم و یه برهان قاطع می گردم برای خندیدن و شاد بودن! ....... اما چند ماهه که حتی برای زنده بودنم هم فقط دو تا دلیل دارم! یکی انتظار دائمی برای وثوق رحمت الهی که نمی دونم چرا......... و دومی هم فقط و فقط به خاطر قند و عسل عزیزم..........

امشب شب مهتابه ولی کو حبیبی که محبتش رو عاشقانه بهم هدیه کنه......

امشب شب مهتابه ولی کو طبیبی که مرهمی بذاره روی زخم های کهنه این دل پاره پاره و دردمند.......

امشب شب مهتابه ولی کو فلانی که بیاد حالمو، احوالمو، ..... ببینه و........

امشب شب مهتابه ........اما..............ولی...................!!!

سیدشهریار میبدی
گاهی وقت ها دلم برای خودم تنگ می شود.من نشانی های خود را می دهم- یک نفر شاید مرا پیدا کند!!!
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


خطاطي نستعليق آنلاين
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت